این وبلگ در مورد محیط بان است. از آنجایی که محیط بان کسی است که کار او پایش قلمروهایی از زیست بوم است که بنا به حکم قانون جزء مناطق حفاظت شده به شمار می رود لازم می دانم که ابتدا از زیست بوم بگویم.

زیست بوم یا اکوسیستم واژه ای است که برای توصیف پهنه ای از جغرافیای زمین و پوشش گیاهی آن به عنوان زیستگاه جانداران به کار می رود. در یک زیست بوم انواع پیوندها و وابستگیها بین جانداران و زیستگاه آنان و همچنین بین جانداران با یکدیگر وجود دارد و پدیده هایی بسیار زیبا اما شگرف و پیچیده را رقم زده است. در واقع همه پهنه های خشکی و آبی کره زمین یک زیست بوم بزرگ است که گیاهان، جانوران، باکتریها، قارچها، و برخی دیگر از زیستمندان تک یاخته در آن زندگی می کنند. این جانداران برای زنده ماندن با یکدیگر انواع روابط تغذیه ای برقرار می کنند. برخی از آنان که سبزینه دار هستند مانند گیاهان و جلبکها جانمایه خود را با کمک انرژی نورانی خورشید تولید و ذخیره می کنند. اما آنهایی که کلروفیل ندارند با خوردن این جانداران یا آنچه که از آنان برجای می ماند مایه و جانمایه مورد نیاز خود را به دست می آورند.

ما انسانها جزیی از چرخه ی زندگی هستیم. برای زنده بودن باید در هر دقیقه ده ها بار هوا را وارد ششهایمان بکنیم و اکسیژن آن را جذب و دی اکسید کربن تولید شده در بدن خود را دفع کنیم. 

جالب است بدانیم که بدون گیاهان ما هیچ اکسیژنی برای تنفس نخواهیم داشت. اکسیژن از نظر شیمیایی گازی بسیار ناپایدار است که در حضور یک سوخت و حرارت کافی در شعله ای زبانه می کشد و به گازهای دیگر تبدیل می شود. حتی بدون حضور سوخت هم اکسیژن مرتبا در حال ترکیب با بسیاری از مواد است. از یک سیب تازه قاچ شده که رنگش به قهوه ای می گراید گرفته تا در و پنجره رنگ نشده و حتی سطح سنگهای ترک خورده کوهستان همه در حال واکنیش با اکسیژن هستند. این گاز نه تنها با این جور واکنش خود به خود از دست می رود بلکه توسط همه جانداران نیز به وفور مصرف میشود. تنها جانداری که اکسیژن را تولید می کند گیاه سبز است.  بنابراین، تنفس ما انسانها بستگی به حضور گیاهان دارد. به همین علت است که وقتی پا به طبیعت یا حتی فضای پردرخت یک پارک داخل شهر می گذاریم از تنفس هوای سرشار از اکسیژن آن شاداب می شویم.

ما نیازمند آبی گوارا برای نوشیدن هستیم. آب نیز توسط یکی دیگر از چرخه های زندگی بخش در دسترس ما قرار می گیرد. نور خورشید آب را بخار می کند اما ریزموجودت و  نمکهایی که در آن هستند برجای می مانند. از این بخار آب خالص و پاکیزه ابر تشکیل می شود. ابرها آن زمان که سرما یابند بر زمین می بارند و آب در سطح آن جاری می شود. این آب بر سطح نمی ماند بلکه به خاک نفوذ می کند و در برخورد به لایه هایی سنگی که آب را گذر نمی دهند باز می ایستد. به این ترتیب سفره های زیرزمینی تشکیل می شود که آب این سفره ها با پدیده های طبیعی مانند چشمه و رودخانه و همچنین با روشهای باستانی مانند ساخت کاریز در اوج پاکیزگی به دست ما می رسد.

همچنین ما انسانها نیازمند انواع مواد غذایی هستیم. ما در گذشته ای که از نظر علوم چندان دور هم نیست این مواد را به صورت مستقیم از زیست بوم به دست می آوردیم. نیاکان ما میوه ها را از درختان جنگل و دانه های خودرو را از زمینهای سرسبز دشتها می چیدند و ماهیان را در رودخانه به دام می انداختند. پدران و مادران ما با استفاده از هوش سرشارشان رفتار پرنده ها و چرنده ها را زیر نظر می گرفتند و با کمک ابزارهای بسیار ساده ای که از این طبیعت به دست می آوردند آنان را برای خوردن شکار می کردند. آنان نسل اندر نسل پدیده های شگرف زیست بوم را زیر نظر گرفتند و با شناخت فزاینده ای که از آن به دست آوردند توانستند برخی گیاهان پربار را پرورش دهند، برخی جانوران را برای استفاده از گوشت آنها پروار، یا برای زندگی در کنار خود دست آموز کنند. به این ترتیب بود که نیاکان ما هنرهای باارزشی چون کشاورزی و دامداری را برای دست یابی به نیازهای انسان از زیست بوم برای ما به میراث گذاشتند. اما ما در این پدیده ها نیز سخت نیازمند زنجیره های دره تنیده زیست بوم هستیم. از خاک کشاورزی گرفته که باید کرمها در آن بلولند و پسماند گیاهان را به کود تبدیل کنند گرفته تا گیاهان باغ که باید حشرات بر گلهایشان بنشینند تا گرده آنها جابجا شود و بارور شوند  و حتی دامهای اهلی که باید برخی ریزجانداران همزیست را همراه غذا بخورند تا در روده آنها باکتریهای خطرناک رشد نکند همه نشانگر این هستند که ما خودمان جزیی از این زیست بوم بزرگ و باشکوه  هستیم.

هنر زندگی در این بوده و هست و خواهد بود که همان گونه که به ماندن خود اهمین می دهیم و از آن مراقبت می کنیم به با ماندن دیگر جانداران نیز اهمیت بدهیم و در صورتی که آنها را در خطر نابودی ببینیم از آنان پاسداری کنیم. بسیاری از تجربیات تلخی که از فعالیتهای طمعکارانه و جاهلانه برخی به دست آمده نشان می دهد که به خطر افتادن یا انقراض نسل یک جاندار در یک زیستگاه باعث می شود که پس از مدتی دیگر جانداران نیز در آن زیستگاه رو به زوال بروند و درمجموع آن زیستگاه دستخوش تغییری بشود که اصلا خوشایند انسان نیست و مورد انتظار او هم نبوده است.

اخباری که در ارتباط با محیط زیست و تخریبهایی که در آن صورت می گیرد در رسانه ها منتشر می شود تنها نوک کوه یخی از مشکلات است که حجم عظیمی از آن در اقیانوس نادانیها و ساده انگاریهای ما به چشم نیامده است. به عنوان مثال خشکاندن بسیاری از آبگیرها و کاریزهای مرکز ایران که در طی بیست سال اخیر با ساخت سد و حفر چاههای عمیق در این مناطق انجام شد، اکنون منجر به نابودی بسیاری از باغهای انار، پسته، و بادام در این مناطق شده است. به همین ترتیب آگاهان دانش محیط زیست اعلام کرده اند که کم آب شدن دریاچه اورمیه و خشک شدن برخی از سواحل آن که به سبب ساخت بیش از بیست سد بر روی آن و ذخیره کردن حق آبه آن در پشت این سدها روی داده است در طول سالهای آینده هزاران مشکل برای کشاورزان دست کم سه استان از کشور به بار خواهد آورد.  که شاید . شوربختانه هر کدام از این مشکلات که تنها گوشه ای از آن در رسانه ها بازتاب داده می شود زخمی بر پیکره ی سخاوتمند مادر طبیعت هستند و در اغلب موارد هیچ راه حلی که در چارچوبهای برساخته از مدیریت حکومتی قابل اجرا باشد برای آنها وجود ندارد. بدون شک تنها راهی که برای نجات زیست بوم وجود دارد جلوگیری از تخریب آن است. 

از طرف دیگر ما در زمانه ای زندگی می کنیم که جهل و طمع گریبانگیر فرهنگ انسانهاست. بسیاری از ما حتی از دانشی به سادگی بدیهیاتی چون همین چند سطر که خواندید بی بهره ایم. اگرچه برخی از مردم ما طبیعت دوست هستند و با دانستن دانش امروزی خود را پایبند به حفظ طبیعت می دانند، و برخی از مردم بومی این سرزمین نیز با پایبندی رفتاری به فرهنگ و آیینشان از زیستگاه خود و زیستمندان آن پاسداری می کنند، اما برخی افراد هم هستند که با روشهایی بسیار غیر مسوولانه برای رفع نیازهای کوتاه مدت خود زیست بوم را به مخاطره می کشانند. این افراد در درجه اول نیازمند آگاهی یافتن از عواقب خطرناک کارهای خود هستند. پس از این که چنین آگاهیهایی در جامعه رشد یافتند نیز لازم است که سازوکاری در میان افراد وجود داشته باشد که بروز رفتارهای زیست ستیز از افراد را شناسایی نماید و برای تغییر آن رفتارها راهکار ارائه نماید و با استفاده از نیروی جامعه افراد را ملزم به ترک رفتارهای زیست ستیز خود و جایگزینی رفتارهای زیست پایا نماید.

اینجاست که نقش جنگلبانان و محیط بانان به عنوان پاسداران زیست بوم نمایان می شود. اگر کسی بخواهد که درختی را که تنها شمار محدودی از آن در برخی جنگلها باقی مانده  ببرد و برای فروش ببرد باید کسی باشد که این کار او را ببیند و او را باز بدارد. اگر کسی به غیر فصل شکار بخواهد وارد جنگل شود و با تیراندازی تولید مثل گونه های حفاظت شده را به خطر بیاندازد، باید کسی باشد که او را از حریم امن جنگل بیرون کند. اگر کسی نباشد یا باشد اما کار خود را به درستی انجام  ندهد یا باشد و کار خود به درستی انجام دهد اما قدردانی نشود و پاداشی درخور دریافت نکند، چه عاقبتی در انتظار ما خواهد بود؟