با دانستن اهمیتی که پاسداری از زیست بوم دارد حال نوبت آن رسیده که ببینیم وضعیت افرادی که در جامعه کنونی ما این مسوولیت سنگین را به عده دارند چگونه است؟ آیا آنها مسوولیت خود را به درستی انجام می دهند؟ آیا کارفرمایان آنان و عموم جامعه نسبت به این انجام وظیفه آنان قدرشناسی درخوری از خود نشان می دهند؟

البته این پرسشها بسیار دامنه دار هستند اما در این نوشته من تلاش دارم با رسم طرحواره ای از آنچه که از پاسخ آن در ذهن دارم به خود و خواننده ام کمک کنم تا روشی برای شناخت این پدیده بیابیم.

پاسداری از زیست بوم به طور کلی به دو روش ممکن است. یکی از طریق سازمانهای حکومتی است که ساختاری اداری-قانونی و روش مدیریتی از بالا به پایین دارند. روش دیگری نیز از طریق سازمانهای مردم نهاد است که ساختار آنها برساخته از یک چارچوب فرهنگی آرمانمند، و روش ساماندهی کوششهای آن نیز بر اساس ارتباط انسانی است. سازمانهای مردم نهاد در بسیاری از کشورها نقش مهمی در پاسداری از زیست بوم دارند و در ایران نیز چندین سال است که چنین سازمانهایی شکل گرفته اند و فعالیتهای آنان رو به فزونی است. اما این فعالیتها بیشتر جنبه آموزشی و فرهنگی دارد و آنها هنوز به ندرت در جایی از این سرزمین مسوولیت پاسداری از عرصه های محیط زیست کشور را بر عهده دارند.

در ساختار دولت برای انجام این مسوولیت مهم دو تشکیلات اداری به نامهای سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان جنگلها، مراتع، و آبخیز داری پیش بینی شده است. این سازمانها مستقیما زیر نظر رییس قوه مجریه فعالیت می کنند و برای انجام کارهای گوناگون از میان مردم نیروهایی را برای کار جذب می کنند. آن دسته از نیروهای انسانی که وظیفه آنها کار در عرصه های محیط زیست برای پاسداری از آن است محیط بانان و جنگلبانان هستند. 

فارغ از هرگونه مسایل حکومتی و سیاستهای نوسانی و سلیقه ای که بخشهای بالایی هرم اداری این سازمانها اعمال می کنند، محیط بانان و جنگل بانان افرادی بسیار زحمتکش بوده اند که پیوسته در پاسداری از زیستگاههای این سرزمین کهن می کوشند. بسیاری از آنان از مردم روستایی یا ایلاتی هستند که از روی علاقه فطری که به جنگلها و حیات وحش دارند به این شغل روی آورده اند. آنها به دور از کاشانه و خانواده خود، در شرایطی طاقت فرسا، با حداقل امکانات و تجهیزات، و حتی بدون برخورداری از آموزشهای ضمن خدمت و امکار ارتقای شغلی نیز کار می کنند.

سرانه زمینی که محیط بانان ایرانی در حال حاضر باید از آن پاسداری کنند چهار تا پنج برابر میانگین جهانی است. این هم به معنای عدم امکان حفاظت با استانداردهای بالا و هم به معنای سختی مضاعف کار محیط بانان است.

اسلحه سازمانی محیط بانان نه تفنگهای جدید و دوربین دار بلکه سلاحهای میان برد مستعملی است که ده ها سال از آنها در تعلیم نظامیان ارتش یا دیگر نیروهای نظامی و انتظامی استفاده شده است. این سلاحها در برابر تفنگهای دوربرد، دوربین دار، و اسلحه های نظامی مدرن که شکارچیان، قاچاقچیان، و دیگر کسانی که به آنها تیراندازی می کنند در استفاده دارند در حکم یک اسباب بازی بیش نیست. جوازی که آنان برای حمل و کاربری اسلحه دارند نیز به آنان اجازه نمی دهد که در درگیری با متجاوزان مسلح به سوی آنان تیراندازی کنند. گویی که اسلحه را به محیط بان داده اند تا با آن حیوانات را شکار کند در حالی که حیوانات برای محیطبانان و جنگلبانان به ندرت خطری می آفرینند که با یک چوبدست نتوان آن را برطرف کرد.

از سوی دیگر آنان افرادی بسیار دلسوز و مهربان با جانداران هستند و حتی با وجود همراه داشتن اسلحه هیچ گاه خود را مجاز ندانسته اند که از آن برای کشتن یا حتی ترساندن حیوانی که حالی غیرعادی دارد استفاده کنند. آنان به علت زندگی در زیستگاه حیوانات با رفتار آنان آشنایی کامل دارند اما تنها موجودی که آنها را به دردسر می اندازد انسان دوپا و طمعکار است.

آمار رسمی می گوید که از ابتدای تاسیس سازمانهای حفاظت محیط زیست و مراتع و جنگلها تا کنون 120 محیط بان توسط شکارچیان کشته شده اند و بیش از 420 جنگلبان در درگیری با قاچاقچیان چوب کشته یا دچار نقص عضو و معلولیت شده اند. البته آمار واقعی می تواند بسیار بیشتر از این رقمها نیز باشد. این درحالیست که تعداد کل محیط بانان ایران در سراسر کشور و در این تاریخ حدود 2300 نفر است. به این ترتیب محیط بانی خطرناکترین شغل در جمهوری اسلامی ایران است.

قاتلان این افراد که بیشتر آنان را به صورت عامدانه و در درگیریهایی نابرابر به خاک و خون کشیده اند اما کاملا آزاد هستند و مراجع قانونی در طول تمام این سالها تلاشی درخور برای پی بردن به هویت آنان، دستگیری، و مجازاتشان ننموده اند.

اگر محیطبانی یا جنگلبانانی یک معارض مسلح را هدف قرار دهد و او را به هلاکت برساند مرتکب قتل عمد شده و از طرف دیگر اگر او در جریان یک درگیری کشته شود از شهادت برای وطن باید تنها به اعطای یک لقب خوشنود باشد. تجربیات گذشته نشان می دهد که پیکر شهدای محیط زیست در گورستان عادی و نه در قطعه شهدا به خاک سپرده می شود و خانواده آنها در حمایت بنیاد شهید قرار نمی گیرند.

قدردانی از جنگلبانان زحمتکش نیز بسیار کمتر از آنچه درخور آنان است انجام می شود. در این رابطه بد نیست که گزارشی از یک خبرنگار آزاد را بخوانید.

به نظر شما چگونه می توان از افرادی که به جرات مهمترین کار را در این سرزمین انجام می دهند به درستی قدردانی کرد؟