برای ارزیابی یک معرکه، نخست باید سکوت کرد تا گرد و غبار سوءتفاهم ها بخوابد و صحنه را درست بتوان دید؛ اما پس از غبار، باید تا دیر نشده سخن گفت؛ مبادا تماشای عافیت طلبانه معرکه، ظلمی را به رسمیت بشناسد.

این جمله را امروز در وبلاگ برج سینا خواندم و دیدم با احوال ما بسیار جور است. در حادثه محیط بان دنا البته نمود این رابطه معکوس بین آشوب و ستم بسیار محسوس تر است. در این ماجرا باید غبار برخواسته از ماجراجوییهای برخی و عدم مدیریت مسوولانه اخبار و تحلیلهای برخی دیگر به راستی فرو بنشیند تا در فضایی آکنده از تفاهم و مهر ظلمی به کسی روا نشود. 

در ارزیابی این حادثه باید خوب دید و خوب شنید و تحلیلها و نوشته های منتشر شده را با دقت خواند. من هرچه سطور این نوشته ها را بیشتر می خوانم جاافتادگیهای بیشتری را در بیان حقایق آن می یابم. در بسیاری از جنبه های این حادثه افراد مطلع با نیت حفظ آرامش سکوت کرده اند و شوربختانه ناآگاهانی از این سکوت استفاده هایی بسیار نابجا کرده اند. برخی خیال پردازیهای تشویش آلود خود را به جای بیان واقعیت به خورد خواننده داده اند و از این آبی که گل کرده اند خیال گرفتن ماهیان بدطعم و بدبویی چون تسویه حساب شخصی با رقیبان را در سر می پرورانند. انگار نه انگار که این کار آنان نه تنها خود یک ناجوانمردی است بلکه در این شرایط که همه ما در سرنوشت سازترین روزهای یک آزمون بزرگ قرار داریم جان یک انسان را به خطر می اندازد. اما ما که در این ماجرا به دنبال درک حقیقت و نجات جان یک انسان هستیم باید دست خط معوج این گونه افراد را به دور از خط سرمشق نگه داریم و به گونه ای دیگر رفتار کنیم.

برای رسیدن به درک درستی از حقایق پیچیده ی این ماجرا ما باید اطلاعاتی قابل اطمینان به دست آوریم و برای تحلیل آنها بسیار خردمندانه بیاندیشیم. برای این که بتوانیم نقشی در احیای زندگی یک انسان داشته باشیم نیز باید بسیار سنجیده رفتار کنیم و تک تک واژگانی که برای بیان اندیشه مان به کار می بریم  را با هدف والایی چون نجات جان باارزش آدمی همساز کنیم . همواره به یاد داشته باشیم که نجات جان یک انسان نجات یک ملت است. تنها در سایه ی این رفتار مسوولانه ماست که آن دیگرانی هم که در روزهای گذشته آشکارا غرض ورزی کرده اند خود را مجبور به همرنگی با رنگ پرمتانتی خواهند دید که در آرامش گفتاری و رفتاری موج می زند که اکثریتی از مردم حقیقت جو و جانفزا تشکیل داده اند. این آرامش اکنون مهمترین چیزیست که ما به آن نیاز داریم و بخشش و گذشت تنها در این آرامش است که فرصتی برای آشکار شدن پیدا می کند. 

البته آرامش چیزی بسیار متفاوت از بی خیالی یا تسلیم است. در این ماجرا آرامش ما به معنای جستجو و بیان مسوولانه حقایق استبه گونه ای که در نور این  این مساله تاجایی که ممکن است برای افکار عمومی از پیچیدگی درآید. البته بازشناسی حقیقت از ادعا فقط بخش کوچکی از مسولیت ما برای ایجاد آرامش را تشکیل می دهد و بخش اصلی کار ما این است که نگاهها را از سوی جنگ ژورنالیستی که بین سازمانهای دولتی و برخی خبرنگاران و علاقمندان محیط زیست درگرفته به این سوی صحنه جلب کنیم که در آن خانواده ای فرهنگی و ارزشی در عزای جوانی که از دست داده بر سر دوراهی بخشش و انتقام نشسته و محیط بانی اگرچه آموزش ندیده و خامدست اما زحمتکش و پاک نیت هر شب را در کابوس جان دادن به صبح می رساند. انجام این مهم به صورت فردی از عهده یک نفر خارج است. بدون شک برای این که این کار به روشی موثر انجام شود دیدگاههای خوانندگان این نوشته و دیگر مطالب منتشر شده درباره ی این ماجرا باید بازتاب یابد تا پاسخ داده شود و دیدگاههای ارائه شده در تحلیلهای بعدی مورد نظر قرار گیرند. 

من منتظر دیدگاههای شما هستم زیرا اطمینان دارم که با خواندن این مطالب بسیاری از نکات ظریف که ممکن است از چشم من دور مانده باشد بر شما آشکار شده و می شود که آگاهی من و دیگر خوانندگان از آنها بسیار سودمند خواهد بود.