بدون شک زحمت کش ترین افراد در پاسداری از زیست بوم در سرزمین ایران محیط بانان و جنگلبانان هستند. آنان با عشق به زیست بوم زندگی می کنند و هر روز برای مراقبت از این عرصه ها به گشت زنی هایی می روند که ما در جسورانه ترین سفرهایمان هم ممکن است چنان جانمایه ای را صرف نکنیم.

شوربختانه اکنون سالهاست که بالادستیهای آنان که خودشان سفر را تنها برای نقل مکان از پشت میز یک سازمان به سازمان دیگر تجربه کرده اند به این گرامیان بی توجه بوده اند. به جای استخدام رسمی، آموزش حرفه ای، و افزایش حقوق و مزایای آنان، تنها حرفهای قشنگ به آنها تحویل می دهند و در نطقهای رسمی و غیر رسمی خود از آنها می خواهند که چون ناموس خود از عرصه های حفاظت شده طبیعت مراقبت کنند. آنها هرجا که از حیث نیرو و سازماندهی کم می آورند احساسات این عاشقان طبیعت را تحت فشار مضاعف می گذارند تا حتی بدون کمترین سطح از امکانات استاندارد نیز وظیفه خود را انجام دهند. این گرامیان حمایتگیری واقعی ندارند و ستمهایی که به آنها روا می شود را تاکنون بزرگوارانه تحمل کرده اند. 

اگر ما بتوانیم کار کوچکی در پاسداشت از آنان انجام دهیم، بدون شک در پاسداری از زیست بوم سرزمینمان اثری نیکو از خود برجای گذاشته ایم. پرسش این است که ما برای پاسداشت از این گرامیان چه کاری می توانیم انجام دهیم. پاسخ من این است که ما می توانیم دست کم آنان را ببینیم. حضور خاموش آنان در هر عکسی که از طبیعت ایران گرفته می شود باید آشکار شود. هر تصویر، هر فیلم، و هر خاطره ای که ما از عرصه های حفاظت شده زیست بوم داریم مستقیما مدیون تلاشهای محیط بانان و جنگلبانان است. حتی هوایی که ما تنفس می کنیم اکسیژنش را مدیون همین آدمهاست. کارخانه و خودرو که اکسیژن تولید نمی کند! ما اگر می توانیم نفس بکشیم برای این است که جنگل داریم. اگر آب برای نوشیدن داریم برای این است که هنوز کوهستانهایی پاک و بکر داریم. اگر گوشت سالم دامی در بازار داریم (اگرچه خودم گیاهان را برای خوردن بیشتر می پسندم) برای این است که هنوز دامپروری سنتی داریم و دامهایمان به واسطه زندگی طبیعی که دارند سالم اند. هرچند که همین دامداری در حال تخریب و فرسایش است اما شک نکنید که آنهایی که دندان طمع برای برداشت بی رویه از محیط زیست را تیز کرده اند به مشاغل پرزحمتی چون چوپانی چشم ندارند. همین مراتع را هم محیط بانان هستند که حفظ می کنند. آیا ما می توانیم به مشکلات آنان بی توجه باشیم؟

اکنون که ماجرایی بسیار تلخ برای یکی از محیط بانان رقم خورده، نقش کسانی که دوستدار زیس بوم این سرزمین هستند بسیار پررنگ تر است. ماجرایی که به اسعد تقی زاده، محیط بان دنا گذشته، برای هر کس دیگری هم که روی داده بود، مصداقی از داوری کورکورانه بود. در هیچ کجای دنیا کسی که برای دفاع از خود تیراندازی کرده را قاتل عمد به حساب نمی آورند. شوربختانه این حقیقت که اسعد تقی زاده یک محیط بان است نه تنها کمکی به او نکرده که از قتل عمد تبرئه شود بلکه صداقت و سادگی او در مراحل دادرسی دست مجریان قانون را در مورد او کاملا باز گذاشته و در نهایت با پیگیریهایی که خانواده مقتول داشته باعث شده که در تایید حکم او اصراری بیش از دیگر موارد مشابه به وجود آید. البته خانواده مقتول در این میان بی توجهی بسیاری از جانب مسوولان محیط زیست کشیده و برخورد آنان با این خانواده از موضع بالا بوده است. خانواده مقتول به محیط بان به چشم یک عضو از یک سازمان عریض و طویل دولتی نگاه می کنند که مدیر کل آن برای دیدارشان حتی وقت ملاقات هم نداده است. برخلاف مسوولان سازمان که دره عمیقی بین خود و محیط بانان را بدیهی انگاشته اند و سه سال را در غفلت و خوش خیالی سر کرده اند، ما باید راه نجاتی برای محیط بان بینوایی بیابیم که سه سال است در گوشه زندان هر روز را به شنیدن حرفهای پوچ امید گرفته و هر شب به کابوس اعدام جن داده.

از طرفی دیگر برخی قلم بدستان بی اخلاق هم از این ماجرا و آنچه در حاشیه اش روی داده به دنبال راهی برای تسویه حسابهای شخصی هستند تا برای همیشه برخی از دلسوزان محیط زیست ایران را از صحنه فعالیتهای رسمی رسانه ای بیرون بیاندازند تا در تاریکی جهل هر کاری که دلشان خواست انجام دهند و مانند آنچه که سابقه شان نشان می دهد با تخریب گران این سرزمین در نشر جعلیات و قلب حقایق همداستان شوند. من این دسته از افراد را نادیده می انگارم زیرا بزرگترین ظلم در حق حقیقت این است که به چیزی که می دانی دروغی بیش نیست توجه کنی. البته دروغ بودن ادعاهای این بی اخلاقان نه تنها از لجن پراکنیهای مغرضانه آنان بلکه از ضد و نقیض گوییهای خودشان نیز معلوم است و من داوری در احوال آنان را به شعور خوانندگان خودشان واگذار می کنم.

در چنین شرایطی است که هر کس که پیچیدگیهای این داستان را می فهمد برای فهماندن آن به دیگران باید گامی بردارد تا در نور این آگاهیها جنبه های انسانی این ماجرا دیده شود و کار به جایی نرسد که حاصل آن برای همه تنها پشیمانی باشد. اگرچه به طور کلی فهمیدن پیچیدگیها کار دشواری است اما ما در این دنیا برای این که بتوانیم سرمان را جلوی وجدان خودمان بالا بگیریم ناگزیر از فهمیدن هستیم. و این فهمیدن با تمام ابعادش اگر در خلاوت تنهایی اندیشه ما صورت پذیرد هم کافی نیست. منطق همواره تنها می تواند چارچوبی از حقیقت را ترسیم کند و قادر به بازنمایی همه جنبه های پیچیده که در یک پدیده وجود دارد نیست. به ویژه زمانی که پیچیدگیهای رابطه یک انسان با زیست بوم مطرح است. ما باید راهی برای بیان قابل فهم حقایق نیز داشته باشیم. ما هم نیازمند تحلیلهای منطقی و هم نیازمند به کارگیری هنرهای هفت گانه برای این منظور هستیم. کاری که محیط بانان انجام می دهند یک هنر است و برای قدردانی از آنان نیز باید هنر با همه تواناییهای نهفته در آن را به کار برد.